تبليغاتX
خدا یکی عشق یکی

خدا یکی عشق یکی

همه دوست دارن برن بهشت
اما هیچکس دوست نداره بمیره

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 19:9 توسط حامد |


دیروز خدا یه ندای آسمونی به زمین داد!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 20:23 توسط حامد |


گریه همیشه نشانه ضعف نیست،
گاهی به خاطر بخشش است ،
گاه به خاطر ظلم
گاهی به خاطر فداکاری
و گاهی هم به خاطر عظمت عشق است که سرازیر می شود.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 19:49 توسط حامد |


از بس نمک به زخم های من ریختی
نمک گندید
لب های تو هم گندید
غروب هم که سرخ بود
                          گندید

(م.م.ن)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 20:16 توسط حامد |


آقای اسمیت رفته بود استخدام بشود.صورتش را اصلاح کرده،کراوات تازه اش را به گردن بسته و لباس مرتب و با کلاس خود را پوشیده و کاملا حاضر بود تا به پرسشهای مدیر شرکت جواب بدهد.
آقای مدیر شرکت یک ورقه کاغذی جلوی اسمیت گذاشت و از او خواست تنها به یک سوال پاسخ بدهد.سوال این بود:
«شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید.ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند.یکی از آنها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند.دومین نفر،صمیمی ترین دوست شماست که حتی یکبار شما را از مرگ نجات داده است.و نفر سوم،دختر خانم بسیار زیبایی است که زن رویایی شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را ببینید تا با او ازدواج کنید.اگر اتومبیل شما فقط یک جای خالی داشته باشد،شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشین تان می کنید؟پیرزن بیمار؟دوست قدیمی؟یا آن دختر زیبا را؟»
جوابی که آقای اسمیت به مدیر شرکت داد سبب شد تا از میان دویست نفر متقاضی تنها او به استخدام شرکت در آید.راستی می دانید آقای اسمیت چه جوابی به این سوال داد؟اگر شما جای او بودید چه جوابی می دادید؟
آقای اسمیت به سوال این چنین پاسخ داده بود:
من از ماشین پیاده شده،سوئیچ ماشینم را به آن دوست قدیمی ام می دادم تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خودم همراه با زن رویایی زندگی ام در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار کند.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 17:57 توسط حامد |


حتما باید بنویسم:

قهوه تلخ
چای تلخ
زندگی تلخ
کمی شکر لطفا!

تا بیاید نظر بدید؟زندگی تلخو دوست دارید؟

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 11:38 توسط حامد |


غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 20:12 توسط حامد |


قهوه تلخ
چای تلخ
زندگی تلخ
کمی شکر لطفا!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 18:38 توسط حامد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگر تو نبودی عشق نبود همین طور اصراری برای زندگی،اگر تو نبودی زمین یک زیر سیگاری گلی بود جایی برای خاموش کردن بی حوصلگی ها.اگر تو نبودی من کاملاً بیکار بودم،هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت شخصی مصطفی مستور
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384



پیوندها

عشق پیروز
نداي آسموني
صادق کرده
عاطفه خانوم
فوتسال ایران
ساده دل(حسین)
دنیای نفیس
مردی که گاهی فیلم می شود
آرامه - نازنین - هدیه
نفیس دنیا!
شاعر مسلک
وصال یار
سپیدار(دکتر جعفری)
دیوانه لر
آوای آزاد
دختر لر
هوالمعشوق
بچه هاي خيابان پشتي
گندمگون
هم ترانه
دلتنگی های یک بازیگر آماتور
زندگی را ببوس
دلفين
وبلاگ یک گوینده رادیو
پریسا پرپری
ماهی جون
هوناز خانوم
کبوتر آزادی
وبلاگ دیگه من!
حنا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS