تبليغاتX
خدا یکی عشق یکی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


خدا یکی عشق یکی

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

عشق هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است.

گر بسوزاند در آتش ، دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است.

تا ببینی عشق را آئینه وار
آتشی از جان خاموشت بر آر.

هر چه می خواهی به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر!

عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما ومن

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیایی جان نو خورشید وار.

عشق هستی زا و روح افروز بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 17:15 توسط حامد| |

اگر تو نبودی من کاملاْ بیکار بودم،هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:49 توسط حامد| |

چه فرقی می کند من عاشق تو باشم یا تو عاشق من.
چه فرقی می کند رنگین کمان از کدام سمت آسمان اغاز شود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:45 توسط حامد| |

هرنتی که از عشق سخن بگوید زیباست.

حالا سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 14:24 توسط حامد| |

امروز یکی از همکلاسیام که سنش زیاده و فقط با هم سلام علیک داریم گفت:فلانی دیگه مثل ترمهای پیش نیستی.یه جوری شدی.
اونم به تفاوتم پی برده بود.شاید فهمیده بود که عاشق شدم ولی به روم نیاورد.امان از عشق...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 14:19 توسط حامد| |

یک لحظه چشمهای تو را دیدم ، عجیب تماشایی و سرشاخه های دلم سبز شد.جوانه داد.قلم برداشتم که...

نه!من این سیب سرخ را با هیچ کس قسمت نخواهم کرد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 14:13 توسط حامد| |

عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد.مثلاْ به ایستگاه های متروک،به خلوت زنگ زده واگن ها. به شهری که فقط آن را در خواب دیده....
وقتی عاشق شدی ادامه این شعر را تو خواهی گفت!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 12:37 توسط حامد| |

همه این روزا وبلاگ زدن یعنی تب وبلاگ نویسی بالا گرفته منم تصمیم گرفتم یه وبلاگ بزنم مثل همه.

اما قصه عاشق شدن من مثل هیچکس نیست.اصلاْ قصه دوست داشتن من با همه فرق داره .یه جوری متفاوته.نمی دونم .شاید این فضا یه جایی باشه تا منم یه ذره از دلنوشته هامو و خاطراتمو توش بنویسم.تنهام نذارید و راهنماییم کنید.  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:50 توسط حامد| |


Design By : Night Skin