خدا یکی عشق یکی
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم واقعاْ از این شعر لذت بردم چون می بینم که خدا تا همین جاشم خیلی به من لطف کرده که این همه راحت دارم زندگی می کنم.یک لحظه هم اگر من جای او بودم دیوانه می شدم! نه عزیزم همیشه یادت هستم می خوام دیگه خیالتو جمع کنم دوسِت دارم هر جا باشی همیشه درسته که عشقو کنار گذاشتم بازم می گم«خدا یکی عشق یکی» و حسن ختام این مطلب هم سه بیت شعر تقدیم به ... آره تو خوبی نازنین،همه بدی ها از منه باشه برو خیالی نیست،دنیا دو روزه مهربون اما می خوام یادت باشه دوست دارم هر جا باشی پایان عاشقی عشق را ((ترانه جوانبخت)) چرا دنیا پره از حادثه های وارونه؟ من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره؟ ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته نکنه جمله هاشو پای محبت بذاری از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره ولی تو شب می شینی که باز اونو دعا کنی چقدر بین دلا و حرفای ما فاصله س کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نریزیم عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین
به خاطر تاخیر در مطلب جدید هم پوزش.
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه و رنگین،زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.
که در همسایه صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لبم پیمانه می کردم.
همان یک لحظه اول،که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان،جهانرا با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم.
نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم.
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان،هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم.
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.
بعرش کبریایی،با همه صبر خدایی،تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را،وارونه بی صبرانه می کردم.
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد و گرنه من به جای او چو بودم یکنفس کی عادلانه سازی با جاهل و فرزانه می کردم؟
هنوزم به شعار «خدا یکی، عشق یکی» معتقدم و تا ابد هم عاشق هیچ کس دیگه نمی شم. در این شک نکنید. دوست نداشتم مطلب جدیدم در مورد قصه تمام شده عاشقی من باشه، ولی خب گفتن این توضیحات لازم بود.
بازم آخر مطلبم یه شعر دیگه تقدیم به...
خیال نکن یه وقت میری ز یادم
فکر بکنی دروغگوها زیادن
با اینکه بعضی وقتا دل شکسته ام
روی همه عاشقا رو کم کنم
عشق از وجود من جدا نمی شه
عشق تو اما هست توی سرشتم
بدون توی دنیا برا من تکی
***
چند روز پیش یکی از بچه ها بهم گفت:حامد ما که عاشق بودیم و یا دلمون می گرفت شعر می گفتیم تا احساس آرامش کنیم.تو چی کار می کنی؟گفتم من یه سلاحی دارم که از شعر شما هم بهتره.اون گریه کردن از ته دله.
***
قصه عاشقی من تموم شد.گرچه خاطرات تماماْ شیرین این دوران تا همیشه در یاد و خاطرم هست و خود سرشت عشقم توی دلم ولی خوب کار من دیگه از صبرو تحمل گذشته و هیچ شکایت و گله ای هم ندارم.درسته که من نسبت به دوران قبل از عاشقی(البته نکته مهم اینکه من اصلاْ عاشق نبودم و لیاقتشم ندارم و چون واژه ی دیگه ای نیست از این کلمه استفاده می کنم)خیلی عوض شدم ولی این دورانو با هیچی عوض نمی کنم.خوشی ها و شادی های فراوونش به کنار.سختی ها، ناراحتی ها، بی مهری ها و همه درد و رنجاشم شیرین بود و شیرین.شاید اگر یه روز بخوام خدایی نکرده یکی از بهترین دوستامو نفرین کنم می گم:خدایا عاشقش کن.چون سختی و عذاب می کشه ولی شیرینه و جذاب! داستان عاشقی منم بهتره همینجا تموم بشه.چون نه تنها فکر می کنم به صلاح خودم نیست بلکه صلاح خیلی ها هم دراین که من این قصه رو تموم کنم.خلاصه تصمیم گرفتم عاشقی رو ببوسم و بذارم کنار!
***
کار این وبلاگ تعطیل نمی شه و طبق روال قبلی و روال جدید مطالب متنوعی در اون می ذارم که شاید عاشقانه هم باشه.
باید از مینی ژورنالیست،صادق،اردیبهشت،بابل بوی،جواد،نانا و نف نف،خانوم خانوما ، افسانه، مازی، مسیحه، نفیسه،عاطفه خانوم و ... تشکر کنم که تا الان برام کامنت گذاشتن و امیدوارم از این به بعد هم فراموش نکننن.
آخر مطلبم باید از یکی خیلی معذرت خواهی کنم.اونی که تو این مدت ناراحتی ها، اذیت کردنا، اعصاب خرد کردنا و از همه مهمتر گیردادنای منو تحمل کرد.امیدوارم منو ببخشه و بذاره به حساب حس و حال همون دوران.و منو به عنوان یکی که خیلی خاطرشو می خواد تنها نذاره و از راهنماییاش دریغم نکنه.
عیب از دل نازکمه که با تلنگر می شکنه
منم مث اون کبوتر بی جفتمو بی همزبون
خاطرتو خیلی می خوام با هر کی که میخوای باشی
یا حق
التماس دعا
مي گويم
بايد اين حادثه را
از نگه سبز تو
آغاز نمود
عشق را
بايد
از زمزمه
بارش چشمان تو
با واژه احساس
سرود
و در اين
قدرت دريايي تو
کشتي توفان زده را
در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
به هم آوايي قلب دو پرنده
به سبکبالي اوج
دل سپردن
به شب هم نفسي
راغب پرواز شدن
آري
عشق را
بايد ابراز نمود
عشق را
بايد گفت!!!
دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق، با این مهر، با این ماه، با این خاک، با این آب....پیوسته ست.
عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه؟
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه
من دوسِت دارم ولی علتشو نمی دونم
شایدم دوسِت داره ولی به روش نمی یاره
اگه حرفم می زنم با تو فقط یه عادته
بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاری
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره
یا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی
چشمامون می خنده اما دلامون بی حوصله س
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم
اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین
| Design By : Night Skin |


