خدا یکی عشق یکی
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
همیشه دستانم را در خلوت و تنهایی خویش می بوسم چرا که هنوز گرمی دستان تو در آن زنده می باشد... فصل عاشقانه ها ... سرمو از رو شونه ت بر نمی دارم دیگه من ... تو دلت جایی واسه غم نمیذارم دیگه من ! توی این ترانه ها واژه به واژه با منی ... تو رو توی غزل شب نمی آرم دیگه من با همون لحن همیشگی ، همون لهجه بخند طاقت دیدن گریه رو ندارم دیگه من ... محو خاطرات با تو ، محو آتیش بازی ام ؛ آتیش لباتو رو کن ... بی قرارم دیگه من بیا و یه لحظه باز کنار این شعله بشین من رو از خودم بگیر ، نفس ندارم دبگه من ! من به بی تو بودن و تنهایی عادت ندارم تو باشی که مثل ابرا نمی بارم دیگه من ... نگو که فاصله کوهه ... تو کنارمی هنوز قاف عشقو بنویس که : موندگارم دیگه من ؛ فصل عاشقانه هاس ، تو می رسی با یه غزل سبز سبزم مثل تو ... خود بهارم دیگه من ...
[دکتر علی شریعتی]
و فواحش به رختخواب نجابت
...
چه غربت دشواری!
| Design By : Night Skin |


