تبليغاتX
خدا یکی عشق یکی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


خدا یکی عشق یکی

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

سلام.من برگشتم.اما دلم توی بقیع و خونه خدا جاموند.
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:31 توسط حامد| |

سلام.من مدینه هستم.برای همه تون دعا می کنم . به یادتون هستم.
واقعا بقیع جای عجیب و مظلومانه ای هست.

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:24 توسط حامد| |

(1)

پوشش سفید احرام را آماده کرده ام.

به مادرم می گویم:"یعنی دارم می روم؟!"

مادرم لبخند میزند.قطره ای در چشمانش می لرزد.

مدام تلفن.التماس دعاها:

"وقتی رفتی بقیع یا زیر ناودان طلا در مسجدالحرام

یا اولین بار که کعبه را دیدی..."

حوله سفید را به تن می کنم.

به مادرم می گویم:"خوب است , نه؟"

چانه مادرم می لرزد و می گوید:

"داری می روی ها.خوش به سعادتت!"

***

(2)

خیلی استرس دارم .خیلی بیشتر از اوقاتی که آدم دچار استرس میشه.خیلی بیشتر از موقع کنکور و...

استرس از اینکه شاید به خاطر بار زیاد گناهام نتونم اعمالمو درست انجام بدم و حج ام قبول نشه!

***

(3)

این روزا با هر کسی خداحافظی می کنم التماس دعا میگه.درستشم همینه.هر کسی می ره خونه خدا باید بهش التماس دعا گفت.اما اینبار منم می خوام بهتون التماس دعا بگم.دعا کنید پیش اونایی که بهم التماس دعا گفتن شرمنده نشم و دعاشون مستجاب بشه!

***

(4)

حلالم کنید!

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:59 توسط حامد| |

براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن ميدارد
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:10 توسط حامد| |

عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان.
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:49 توسط حامد| |


Design By : Night Skin